راز خوشبختی

در واقع داستانش قدیمیه ولی چون زیبا بود و آموزنده، گذاشتم شما هم بخونید. اگه براتون تکراریه منو عفو کنید، اگرم نیست بخونید و دعام کنید.

 

زن وشوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. همه، آنها را خوشبخت می‌دانستند و محبتشان نسبت به یکدیگر را ضرب المثل کرده بودند. آن‌ها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می‌کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمی‌کردند؛ مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

در همه‌ی این سال‌ها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی‌کرد. اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان قطع امید کردند.

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می‌کردند، پیرمرد جعبه‌ی کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. از او خواست تا در جعبه را باز کند.

وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد، دو عروسک بافتنی و دسته‌ای پول بالغ بر 5 میلیون تومان پیدا کرد.

پیرمرد در این‌باره از همسرش سوال کرد.

پیرزن گفت: «هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم، مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. گفت که صبر، یکی از پایه های سازندگی ازدواج است. گفت که هرچقدر صبر کنی، خدای بزرگ اجر بزرگتری به تو خواهد داد. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم، هیچ نگویم و یک عروسک ببافم و تو را ببخشم. من به توصیه‌ی مادربزرگم گوش کردم. اوایل زندگی، خیلی برایم سخت بود؛ اما کم کم، بخشیدن دیگران برایم راحت‌تر شد. به خاطر آن بخشش‌ها، خدا سال‌ها زندگی شیرینی را به من عطا کرد، روحیه‌ام لطیف‌تر می‌شد و توانستیم فرزندان خوبی تربیت کنیم.»

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک‌هایش سرازیر نشود اما نتوانست. به این نکته دقت کرد که فقط 2عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط 2 بار در طول تمام این سال‌های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد ...

سپس به همسرش رو کرد و گفت : «عزیزم، خوب، این در مورد عروسک‌ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ این‌ها از کجا آمده؟»

پیرزن در پاسخ گفت : «آه، عزیزم، این پولی است که از فروش بقیه عروسک‌ها به دست آوردم»

 

تصحیح و تلخیص: حجت حاجی کاظم

/ 78 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طیبه

سلام سید با یه زخم روی قلبمون به روزم خوشحال میشم بهم سر بزنی[گل]

مهيار

سلام من يه چي بگم اين كه فرماسونري از زمان حضرت سليمان بوده فقط به اين نام نبوده كم كمش 200 ساله داره رو نمادها كار ميشه من خودم معتقدم كه توضيح اين مسائل مساوي با تبليغ براي اونها اما خب خيلي ها از اين نمادها از اين توطئه ها بي خبرن من قصدم فقط هشياري بيشتره همين .والا اصلا قصد بدي ندارم باور كنين

طیبه

به به می بینم که ایستگاه صلواتی زدین[نیشخند] ما هم که چشممون دنبال ایستگاه صلواتی!!! [زبان] حالا چی میدید اینجا؟؟[خجالت] [نیشخند]

باشو

سلام اقاسید .گفتید ولی نیومدید .بیایید تفاوتها کاربردیه...ممنون[گل]

ابوالقاسم دهقان

مدیر وبلاگ به من سر بزن و اگر دوست داشتی من را با عنوان دیدار با یک طلبه لینک کن جواب تمام آنچه از مسایل دینی می خواهید را به راحتی مشاهده نمایید دریچه جامع پاسخگو به مسائل دینی با شعر نو باغ وحش به روزم نظر فراموش نشود

باشو

سلام اقاسید برادرم چرا اینقدر سخت بهم وقت میدی ؟مجبورم برا موفقیتت صلوات بفرستم اللهم صل علی محمد وال محمد .بلکه بیایید[گل]

هو البصیر "در این جنگ نرم، شما جوانهاى دانشجو، افسران جوان این جبهه‏ اید. نگفتیم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است که به او بگویند پیش، برود جلو؛ عقب بیا، بیاید عقب.حقیقتاً افسران جوان، فکر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم می بینند، در چهارچوب هم کار میکنند" مقام معظم رهبری انجمن سربازان ولایی جنگ نرم از میان افسران جوان جنگ نرم عضو میپذیرد. به همین منظور از شما دعوت میکنیم در این سایت حضور یافته و با عضویت در گردان سایبری و فعالیت چشم گیرتان ما را در اجرای رهنمود های رهبری یاری کنید. با تشکر.گروهان تبلیغات جنگ نرم http://ahlulbasar.ir

hanie

وای خیلی قشنگ بووووووووووووووود[لبخند]