صلی الله علیک یا حسن ابن علی ایها المجتبی

ای مــرد در بقیع چـه مظلوم مـانده ای

مثل تـو در تمامـی عالــم کسی نبــود

این صلح نیست مردم ظاهر پرست شهر

آغــاز سـرخ کــــرب و بلا از مدینه بــود

قاسم به نام سبز پدر تیغ می کـشید

ذکـــر عمــو طنین گلـوی سکینه بـــود

.............................................................................

گل کرده در زمین، کرم آسمانیت

آغوش باز می رسد از مهربانیت

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار

حالت خراب می شود و ناتوانیت

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند

جان برده از تمام تنم نیمه جانیت

یوسف ترین سلاله ی تنها تر از همه

سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است

بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

باید که گفت هیئت سیار مادری

خرج عزا شدی و خدای تو بانیت

زهر از حرارت جگرت آب می شود

می گرید از شرار غم ناگهانیت

زینب به پای تشت تو از دست می رود

رو می شود جراحت زخم نهانیت

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟

چیزی نمانده از بدن استخوانیت

سروده : محمد امین سبکبار

/ 3 نظر / 16 بازدید
فرشته

از زرتشت پرسیدند: زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی؟ فرمود:بر چهار اصل. 1-دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد،پس تلاش کردم. 2- داستم خدا مرا می بیند پس حیا کردم 3-دانستم رزق مرا به دیگری نمی دهد پس ارام شدم. 4-دانستم پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم. سلام مهربون. به روزم ومنتظر باران نگاهت که ببارد بر ناگفته هایم .

سیده اولاد پیغمبر

انگاه که ذهن غرق افکاراست گویی دریاچه اشفته از امواج است انگاه که ذهن ازاد از افکاراست دریاچه نیزارمش میابد. خداوند زمانی در تو تجلی میابد که هیچ موجی در تو نباشد. سلام به روزم

سیده اولاد پیغمبر

انگاه که ذهن غرق افکاراست گویی دریاچه اشفته از امواج است انگاه که ذهن ازاد از افکاراست دریاچه نیزارمش میابد. خداوند زمانی در تو تجلی میابد که هیچ موجی در تو نباشد. سلام به روزم